خرید بک لینک

مادربزرگم همیشه میگفــت:

قـلبــت که بـی نظم زد hearts; بدون که عاشقی

اشکت که بی اختیار سرازیر شد hearts; بـدون که دلتـنـگــی

شبــت کـه بی خـواب گـذشـت hearts; بـدون کـه نگـرانی

روزت کـه بـی شـوق آغـاز شد hearts; بـدون کـه ناامیـدی

سینَـت کـه بـی جـا آه کشـیــد hearts; بـدون کـه پرحسـرتــی

دلـت کـه بـی دلیــل گرفــت hearts; بـدون کـه تنهایــی

hearts;hearts;hearts;

امـروز تــو نیـسـتـــی مادربــزرگ

امـــا...

امـا مـن به همــه اون حرفـات رسیدم.

ای کـــاش قبل رفتـنــت،

چـاره ایـن وقتـایـی کـه بـرام پیـش بیـنــی کـردی رو هـم میگـفتــی

برچسب: نویسنده: باربد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 14:14

صفحه بندی